امشب رفتم فیلم پارازیت رو دیدم. فیلم در کره ی جنوبی احتمالن در سئول اتفاق می افته. ماجرای خانواده ی چهار نفره ی تنگدستی که به تدریج با دوز و کلک و ی در بطن یک خانواده ی متمول نفوذ می کنند و از امکانات و حتی از فرزندان اون خانواده حداکثر سواستفاده رو می کنند اما در نهایت نقشه شون برملا می شه.
تا وسط های فیلم یعنی تقریبن تا شصت درصد فیلم خوب بود. سکانس های عالی. نماهای درجه ی یک. بازی های خوب. دیالوگ های دقیق. اما یکهو مثل اینکه کارگردان جو گیر می شه یا کم می یاره یا دچار سانسور می شه که ناگهان یک پلان جدید دیگه ای به قصه ی فیلم اضافه می شه و باعث می شه فیلم و موضوع به این جذابی از موضوع پرت بشه و بره توی یک وادی های دیگه ای
حیف
دچار یک دیوانگی تازه ای شدم. هر پسر جوون پونزده شونزده ساله ای رو به شکل پسر برادرم می بینم.
رابطه ی عاطفی نزدیکی با هم داشتیم. مدام با هم چت می کردیم. حرف می زدیم. پاره ی تنم بود.
ی ,فیلم ,های ,یک ,شه ,ای ,می شه ,دیگه ای ,خانواده ی ,فیلم پارازیت ,با هم

درباره این سایت